۱۳۹۷ شهریور ۲۲, پنجشنبه

ضحاک زمانه

لينك به منبع:

ضحاک زمانه

ضحاک زمانه
ضحاک زمانه
در شاهنامه فردوسی ضحاک، فرمانروای اهریمنی ایران است که روزی ابلیس بر شانه‌های او بوسه زده و بعد از آن ۲مار وحشی از شانه‌هایش بیرون می‌آیند و سالیان دراز در ایران به ستمکاری و کشتار جوانان ایران و سودجویی از مغز آنان برای تغذیه مارهای روی شانه‌هایش می‌پردازد، تا سرانجام با رستاخیز کاوه آهنگر و فریدون‌ پور آبتین، ضحاک دستگیر و در البرزکوه زندانی می‌شود...
داستانهای ایرانی هیچ‌گاه خالی از نکته و واقعیت زمانه نبوده و نیستند، سمبل ضحاک این زمانه‌ٔ ما، رژیم آخوندی و مشخصاً آخوند خامنه‌ای است که روزانه از خون جوانان کشور برای التیام دادن به کینه حیوانی و شیطانی خود و حفظ شیشه عمر ننگینش استفاده می‌کند.

بررسی کوتاه و اجمالی از اعدامها در همین شهریورماه حکایت از این داستان دارد:
  • اعدام ۷زندانی در زندانهای رجایی‌شهر کرج و گچساران به تاریخ ۱شهریور
  • ۴اعدام در زندان رجایی‌شهر و اردبیل در تاریخ ۷شهریور
  • اعدام ۲زندانی محکوم به اعدام در زندان رجایی‌شهر کرج در ۹شهریور
  • اعدام ۳زندانی بلوچ در زندان زاهدان در روز ۱۲شهریور
  • ۸اعدام در زندان رجایی‌شهر به تاریخ ۱۴شهریور
  • و اعدام ۳ زندانی کرد یعنی رامین حسین‌پناهی، زانیار و لقمان مرادی که در اعتصاب‌غذا هم بودند در زندان گوهردشت کرج در تاریخ ۱۷شهریور

در جریان آخرین اعدام که طی آن ۳زندانی مبارز کرد بالای دار رفتند، رامین حسین‌پناهی در تاریخ ۲۲مردادماه، ۱۳اوت ۲۰۱۸، توسط نیروهای امنیتی به مکان نامعلومی منتقل شد. با گذشت زمان مشخص شد که این اقدام، برای آماده‌سازی اجرای حکم اعدام بوده است؛ همچنین برادر زانیار مرادی در رابطه با وضعیت زانیار و لقمان گفت بود، آنها از روز چهارشنبه گذشته که به سلول انفرادی منتقل شده بودند دست به اعتصاب‌غذا زده بودند و احتمال اعدام قریب‌الوقوع آنان وجود داشته است.
اگر به این وضعیت، موضع‌گیری‌های گسترده بین‌المللی از سوی شخصیت‌هایی چون اگنس کالامارد، گزارشگر ویژه در امور اعدام‌های غیرقانونی یا خودسرانه و جاوید رحمان، گزارشگر ویژه ملل ‌متحد در امور ایران را نیز اضافه کنیم، تصویر روشن‌تری از میزان توحش رژیم ایران در تسریع اعدام زندانیان در ایران، پیدا خواهیم کرد.
این‌چنین است که اعدام و کشتار در حکومت آخوندها تبدیل به وسیله سرکوب و راه نفس زندگی و حیات حکومتی آنها شده است.

آخوند شیاد حسن روحانی
آخوند شیاد حسن روحانی

گزارش آماری اعدامها در سال ۲۰۱۷، شاهدی بر این مدعاست.
بنا‌ به گزارش رسانه‌ها دست‌کم ۵۱۷نفر در سال ۲۰۱۷ اعدام شدند:
  • ۱۱۱مورد از اعدامها(یعنی ۲۱٪) توسط منابع رسمی اعلام شده است
  • ۲۳۱مورد از اعدامها(یعنی ۴۵٪) با اتهامات مربوط به مواد مخدر صورت گرفته است - این تعداد ۶۵مورد کمتر از اعدام‌های مواد مخدر در سال ۲۰۱۶ بوده است
  • ۲۴۰مورد از اعدامها یعنی ۴۶٪) به اتهام قتل عمد صورت گرفته است – این تعداد ۹۸مورد بیشتر از اعدام‌های قتل عمد سال ۲۰۱۶ بوده است
  • ۳۱اعدام در ملاء‌عام صورت گرفته است
  • دست‌کم ۵کودک-مجرم در بین اعدام‌شدگان وجود دارند
  • حداقل ۱۰زن در این سال اعدام شده‌اند
  • احکام ۲۵۴مورد از اعدام‌های سال ۲۰۱۷(یعنی ۴۹٪) توسط دادگاههای انقلاب صادر شده بود
آنچه مسلم است این‌که هدف آخوندها تنها و تنها ارعاب جامعه و خفه‌کردن اعتراضات اجتماعی بوده و هست؛ اعدام، شکنجه، سنگسار، دست و پا بریدن و چشم درآوردن در این رژیم، از این روست که جامه قانون به خود پوشیده است.
ویکتور هوگو در جمله‌ای نغز چه به‌جا بیان کرد که: «با هر یک اعدام یک قدم به سمت توحش و بربریت برمی‌داریم».
این‌چنین حکومت ضحاک خامنه‌ای از روز اول، مسیر سراشیب به سمت بربریت و عقب‌ماندگی را طی کرده است. اما از طرف دیگر، آنچه مسلم است این‌که، کاوه آهنگر، سرانجام با شوریدن علیه این دیکتاتوری دینی بساط شکنجه و اعدام را در هم خواهد کوبید و ایرانی عاری از اعدام را بنا خواهد نهاد؛ جامعه‌ای بر اساس آزادی، دموکراسی و برابری.
خانم رجوی در کنفرانسی به‌مناسبت روز جهانی علیه اعدام در پاریس (۲۰مهر ۱۳۹۴ - ۱۰اکتبر ۲۰۱۵) معنای مقاومت در برابر چنین رژیمی را به زیبایی تمام، چنین بیان کردند
”انگیزه ما برای مقاومت تا پیروزی، کینه و انتقام نیست. انگیزه ما عشق به آزادی و انسانیت است. این فلسفه پایداری ماست“.
همچنین در ماده ۳ خود از برنامه ده ماده‌ای برای ایران آزاد از اساس اعدام را رد و آن را برای یک جامعه مترقی و آزاد بی‌اساس می‌داند.
حرف آخر مردم و مقاومت ایران، جز این نیست و جز این هم، در تاریخ به یادگار نخواهد ماند.

شورای ملی مقاومت یک مهره مهم امنیتی رژیم ایران را افشا می کند تلویزیون اسکای نیوز۲۱شهریور۹۷

لينك به منبع:

شورای ملی مقاومت یک مهره مهم امنیتی رژیم ایران را افشا می کند

تلویزیون اسکای نیوز۲۱شهریور۹۷

کنفرانس مطبوعاتی مقاومت ایران حول فعالیت های تروریستی رژیم ایران . لندن
کنفرانس مطبوعاتی مقاومت ایران حول فعالیت های تروریستی رژیم ایران . لندن
تلویزیون اسکای نیوز۲۱شهریور۹۷
خانم دولت نو روزی گفت:
به گفته دادستان آلمان یک دیپلمات ایرانی تلاش کرده تا یک بمب را به دو ایرانی به‌نامهای امیر سعدونی ۳۲ساله و نسیم نومنی ۳۴ساله بدهد. این دو ملیت بلژیکی داشتند. از این دو خواسته شده است تا این بمب را در تجمع ایرانیان در سی‌ام ژوئن ۲۰۱۸ در پاریس کار گذاری کنند
بعد از این اعلام شد که دو مزدور دیگر رژیم ایران به اتهام جاسوسی و جمع‌آوری اطلاعات در مورد ایرانیان مرتبط با اپوزیسیون و مقاومت ایران و سازمان مجاهدین خلق در آمریکا دستگیر شدند . آنها همچنین از یهودیان ساکن آمریکا اطلاعات جمع‌آوری می‌کردند. یکی از آنها محمدی ۴۹ساله بود و هر دو مزدور رژیم ایران بودند. آنها وابسته به اطلاعات رژیم ایران بودند
هدف آنها اجرای عملیات تروریستی بود
بی‌شک با موج جدیدی از عملیات تروریستی آخوندها ولی توسط عواملشان در خارج ایران مواجه می شدیم

تصمیم اجرای عملیات توسط روحانی و خامنه‌ای گرفته شده است
نماینده شورای ملی مقاومت در انگلستان گفت
اطلاعاتی از داخل رژیم وجود دارد که تصمیم به اجرای این عملیات تروریستی از جمله تلاش بمب‌گذاری در تجمع سی‌ام ژوئن ۲۰۱۸مقاومت ایران توسط حسن روحانی هدایت شده است
حسین عابدینی چارت تشکیلات وزارت اطلاعات را نشان داد
این سازمانکار رژیم ایران تحت هدایت حسن روحانی است
محمد جواد ظریف وزیر خارجه رژیم، محمود علوی وزیر اطلاعات و علی شمخانی و قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس، جعفری فرمانده سپاه پاسداران، حسین طائب مسئول حفاظت اطلاعات سپاه و اصغر میر حجازی مسئول اطلاعات دفتر خامنه‌ای در هدایت عملیاتی تروریستی با استفاده از مزدورانشان در خارج ایران دست داشتند
عملیات در فوریه و مارس بود و هدف از آن دادن رهنمود برای اجرای بعضی عملیات با نظارت روحانی و بعد از او علی خامنه‌ای بود
یکی از ایرانیهای طراح عملیات تروریستی دستگیر شد
در آلمان قرار بود که منطقه سفارت خانه‌ها هدف قرار گیرد.
بر اساس اطلاعاتی که در دست داریم نقش وزارت اطلاعات طراحی عملیات علیه بعضی مراکز دیپلماتیک بود.
عملیاتی در سال ۲۰۱۷طراحی شد که بودجه آن افزایش پیدا کرد تا افراد بیشتری برای عملیات تروریستی اختصاص داده شوند.

امیری مقدم
امیری مقدم یک مسؤل بلندپایه امنیتی رژیم زیر دست محمود علوی نقش مهمی در عملیات تروریستی رژیم در آمریکا و اروپا دارد. او در جنگ ایران و عراق یکی از فرماندهان بود که به وزارت اطلاعات رژیم پیوست.
امیری مقدم در اشغال عراق مسؤل هدف قرار دادن نیروهای چندملیتی در عراق بود.
تحقیقات در مورد امیری مقدم نشان می‌دهد که او عضو هیأت مذاکره میان عراق و ایران و آمریکا بوده است.
در آن زمان رئیس هیأت مذاکره‌کننده ایران امیری مقدم بود و در سه روز مذاکره با آمریکا در مورد بحران عراق شرکت داشت.

اسد الله اسدی
انفجارهای پاریس توسط اسدالله اسدی قرار بود اجرا شود
بعد از گرفتن موافقت از خامنه‌ای شورای امنیت دستورالعمل هایش را صادر کرد و محمود علوی وزیر اطلاعات دستورات لازم را به امیری مقدم داد تا عملیات را اجرا کند
علوی دستوراتش را در بلژیک به امیر سعدونی و نسیم نومنی و اسدالله اسدی داد.
از آنجا که عملیات بسیار حساس بود قرار شد که آنها حضورا توجیه شوند
امیری مقدم به‌عنوان مسؤل عملیات خارجی رژیم است و اسدی افسر بلندپایه اطلاعات و مغز متفکر و متخصص مواد منفجره و بسته‌های انفجاری است و در جاسوسی هم تخصص دارد
اسدی یک وظیفه مهم داشت. او در همآهنگی با همکارانش توسط سفارت ایران عمل می‌کرد...

یک مقام بلندپایه ایالات متحده - واشنگتن معافی به هیچ کشوری برای داشتن معاملات تجاری با ایران نداده است

لينك به منبع:

یک مقام بلندپایه ایالات متحده - واشنگتن معافی به هیچ کشوری برای داشتن معاملات تجاری با ایران نداده است

آلیس جی. ولز
آلیس جی. ولز
معاون اصلی دستیار وزیر خارجه آمریکا در امور آسیایی جنوبی و مرکزی گفت واشنگتن تا کنون در حال ارائه معافی به هیچ کشوری برای داشتن معاملات تجاری با ایران نیست و این محدودیتها شامل هند نیز می‌باشد. هند یک وارد کننده اصلی نفت ایران است.
آلیس جی. ولز در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت محدودیتها ناشی از تحریمهای ایالات متحده علیه ایران شامل سرمایه‌گذاری در بندر چاه‌بهار نیز می‌باشد، پروژه بندر چاه‌بهار با همکاری هند ساخته شده است.
وی افزود، در رابطه با تحریم‌های ایالات متحده علیه تجارت یا سرمایه‌گذاری در ایران، هیچ معافی سفید[تمام عیار] یا معافی خاص برای کشوری وجود ندارد...
جی. ولز گفت در ملاقات بین وزرای خارجه و دفاع دو کشور آمریکا و هند تحریمهای ایالات متحده و اهداف دولت ترامپ برای مورد مواخذه قرار دادن ایران برای « رفتار شریرانه‌اش» مورد گفتگو قرار گرفت...
وی در پایان گفت دو طرف همچنین در رابطه با انتظار ایالات متحده از دیگر کشورها برای «به صفر رساندن هر چه سریعتر» واردات نفت از ایران و تلاشهای آمریکا برای تضمین این‌که این محدودیتها باعث مختل نشدن بازارهای جهانی شود، گفتگو کردند.

بیشتر بخوانید:

تحریم ایران،روند توقف واردات نفت نایارا انرژی هند

روند خروج کمپانیهای خارجی، در پی تحریم ایران، با نزدیک شدن ضرب‌الاجل آمریکا گسترده می‌شود. بنا بر گزارش رویتر،۲۲خرداد ۹۷، ۳منبع مطلع گفتند که پالایش کننده هندی نایارا انرژی، یکی از بزرگترین خریداران نفت ایران در این کشور، این ماه بعد از این‌که ایالات متحده آمریکا، توافقنامه هسته‌یی (برجام) با تهران را دور انداخت و گفت تحریمهای سختی را مجدداً اعمال خواهد کرد، شروع به توقف واردات کرد.
نایارا که قبلاً نامش اساراویل بود سال پیش توسط غول نفتی دولتی روسیه روز نفت و شرکا در یک معامله ۱۲.۹میلیارد دلاری خریداری شد. بر اساس اطلاعات که از منابع صنعتی و حمل‌‌ و نقل در دسترس رویترز قرار گرفت میزان خرید نفت این شرکت از ایران معمولاً حدود ۵.۵تا ۶میلیون بشکه در ماه است.
توقف خرید نفت نایارا انرژی از ایران تازه‌ترین نشانه را ارائه می‌دهد که خریداران آسیایی سفارشات از ایران را قطع خواهند کرد. بعد از این‌که رئیس‌جمهور آمریکا دونالد ترامپ ماه پیش از توافقنامه سال ۲۰۱۵بین ایران و قدرتهای جهانی که تحریم رژیم ایران را به ازای محدود کردن برنامه هسته‌یی آن برداشت، بیرون کشید.
یکی از آشنایان به این موضوع گفت، ”نایارا انرژی حدود ۴۰-۵۰درصد کمتر از حجم متوسط بر خواهد داشت که واردات نفت خود از ایران به حدود ۳تا ۴میلیون بشکه در ماه محدود می‌کند. هر سه منبع آشنا به تجارت شرکتنارایا انرژی از آنجایی که آنها مجاز نبودند که با رسانه‌ها صحبت کنند از شناسایی شدن خودداری کردند.
خبرگزاری وزارت نفت رژیم ایران «شانا» پیشتر گزارش کرد که صادرات نفت ایران در ماه می‌ به ۲.۷میلیون بشکه در روز رسیده بود.
منابع حمل‌‌ و نقل و صنعت، هندوستان میزان واردات نفت روزانه این کشور را حدود ۴.۵میلیون بشکه برآورد می‌کنند. هند، سومین مصرف کننده و وارد کننده نفت جهان است.
نایارا انرژی در پاسخ به سؤال رویترز، که آیا نایارا برنامه دارد واردات نفت ماهانه ایران را به میزان ۴۰تا ۵۰درصد کاهش دهد، شرکت گفت: «تا الآن هیچ کاهش مشخصی برنامه‌ریزی نشده» «ما هنوز به‌دنبال توضیحات از همه طرفهای درگیر هستیم».
تحریمهای گسترده آمریکا بر صنایع نفت رژیم ایران بعد از ضرب‌الاجل ۱۸۰روزه که در تاریخ ۴نوامبر پایان خواهد یافت، برقرار خواهد شد ولی بسیاری از پالایشگاههای اروپایی و همچنین خریداران در آسیا، در راستای تحریم ایران، از همین الآن در حال کاهش تدریجی خرید نفت از رژیم ایران هستند.
مدیر عامل نایارا انرژی، بی‌آناند، هفته پیش گفت که پالایش کننده انتظار مشکلاتی در یافتن منابع جایگزین ندارد اگر که قرار باشد سفارشات ایران را کاهش بدهد.
آناند گفت: شرکت نایارا شبکه تأمین و تجارت سهامدار اصلی خود یعنی روز نفت روسیه و معامله‌گر کالای ترافیگورای سوئیس را بکار خواهد گرفت تا نفت ایران را جایگزین کند.
وزیر نفت هند، دارمندرا پرادان، هفته پیش رسماًً گفت که هندوستان یک سیاست «انتظار و تماشا» را اتخاذ کرده است که در انتظار روشن شدن تأثیرات تحریمهای آمریکا علیه رژیم ایران می‌باشد.

استراتژی کانونهای شورشی (گفت‌وگو با مهدی براعی)

لينك به منبع:

استراتژی کانونهای شورشی (گفت‌وگو با مهدی براعی)

مهدی براعی از مسئولان سازمان مجاهدین خلق ایران
مهدی براعی از مسئولان سازمان مجاهدین خلق ایران
سؤال: اگر اجازه بدهید می‌خواستم موضوع بحثمان را استراتژی سازمان مجاهدین قرار بدهیم. لطفاً برایمان توضیح بدهید از روز اول که بنیانگذاران این سازمان را بنیان گذاشتند، چه استراتژی‌یی را برای پیشبرد اهداف خودشان بر گزیدند؟
مهدی براعی: اگر بتوانم در یک جمله بیان کنم، بنیانگذاران سازمان یک استراتژی انقلابی را پایه‌گذاری کردند. استراتژی انقلابی، در واقع یک مبارزه انقلابی است که تا بتوانند به اهداف و آرمانهایشان برسند.
از روز اول آرمانهای بنیانگذاران سازمان این بود که آزادی را برای مردم ایران محقق کنند، به‌معنای دیگر حاکمیت مردم را برقرار بکنند. لذا استراتژی‌یی را باید انتخاب می‌کردند که بتواند این را محقق کنند و این چیزی است که تا به امروز ادامه دارد. استراتژی چیزی نیست که ما بیاییم آن ابداع بکنیم، بلکه کشف کردنی است. همان‌طور که بنیانگذاران مجاهدین، محمد آقا، سعید محسن اصغر بدیع زادگان، آن را کشف کردند. می‌گویند همیشه ببینید وضعیت دشمن چگونه است، استراتژی از آن در می‌آید. به‌قول رزمندگان ارتش آزادیبخش که همیشه می‌گفتند سوژه سخن می‌گوید؛ یعنی سوژه مشخص می‌کند که چه راهی را برویم و اصطلاحاً می‌گوییم نقشه‌مسیر راهی است که باید برویم و آن را محقق کنیم.
اگر به آن سالها بنیانگذاری سازمان برگردیم یک رژیم دیکتاتوری یعنی شاه سر کار بود. کمترین آزادی وجود نداشت. اگر به قبل از آن یعنی سال ۴۴برگردیم، شاه پس از ۲۸مرداد، با تأسیس ساواک، دیکتاتوری خودش را تمام‌عیار کرد. یک فضای باز سیاسی در سال ۳۹پس از روی کارآمدن کندی ایجاد شد اما به سرعت این فضا بسته شد و یک دیکتاتوری مطلق حاکم شد. در آن روزگار هر کسی می‌خواست مبارزه کند دنبال یک فضای باز سیاسی بود. وقتی فضای باز سیاسی بسته می‌شد، دیگر راهی برای مبارزه نبود و باید گوشه عزلت می‌گزید، باید در انتظار می‌ماند. بنیانگذاران سازمان، به‌طور مشخص محمد آقا که جزو جوانان نهضت آزادی بود، دید که نمی‌تواند این مسیر را ادامه بدهد و باید بن‌بست‌شکنی کرد، سد راه باید برداشت. وقتی یک رژیم مثل رژیم شاه سرکار است، تنها راه برای به دست آوردن آزادی و حاکمیت مردم، سرنگونی این رژیم است. دیگر نمی‌توان با مبارزات رفرمیستی راه را ادامه داد، باید مسیر سرنگونی را رفت؛ به همین خاطر یک استراتژی انقلابی که استراتژی سرنگونی شاه بود، پایه‌ریزی کردند. البته استراتژی سرنگونی قیمت کلان می‌خواهد، دیگر نمی‌شود با یک جمع چند نفره، یک جمع روشنفکری یا یک محفل، این استراتژی را پیش برد. قیمتی کلانی می‌خواهد. باید برای آن جان و مال و همه چیز را نثار کرد.
مسلما روزی که بنیانگذاران سازمان چنین تصمیمی گرفتند، می‌دانستند و برایشان کاملاًً روشن بود که جانشان را باید نثار این راه و این مسیر بکنند؛ و این انتخاب را کردند. این چیزی است که همه مجاهدین قبل از ورود به سازمان، با الگوی آنها، آن را انتخاب می‌کنند؛ انتخابی با تمام وجود و دیدیم که در سال ۵۱شاه بنیانگذاران سازمان و بقیهٔ افراد و مرکزیت آن را اعدام کرد. استراتژی سازمان از روز بنیانگذاری، یک استراتژی انقلابی بود و آن هم سرنگونی رژیم بود و همه چیز بر اساس این چیده شد.

سؤال: شما اشاره کردید به این‌که استراتژی انتخاب شده توسط بنیانگذاران به‌خاطر شرایط و طبیعت دشمن، یک استراتژی انقلابی بود. این سؤال برایم ایجاد شد که سازمان بعد از اتخاذ این استراتژی چه اقدامات و گامهایی برای تحقق آن برداشت؟
مهدی براعی: همان‌طور که که توضیح دادم این استراتژی الزاماتی داشت، اول از همه اگر شما بخواهید استراتژی سرنگونی را پیش ببرید تا بتوانید حاکمیت مردم را برقرار کنید، نیاز به یک تشکیلات انقلابی دارید؛ تشکیلاتی که بتواند این مبارزه را پیش ببرد. بدون تشکیلات نمی‌توان مبارزه پیش برد. خیلی‌ها ممکن است بیایند شعار سرنگونی رژیم خمینی را بدهند. از آنها باید بپرسیم سرنگونی با چه ابزاری؟ کجاست تشکیلاتت؟ کجاست نقشه مسیرت؟ چه قیمتی می‌خواهی بدهی؟ نمی‌شود، اگر الزاماتش را ایجاد نکنی حرف تو یک شعار بیشتر نیست. خوب وقتی شما می‌خواهید یک تشکیلات انقلابی ایجاد کرده و یک استراتژی انقلابی را پیش ببرید، نیاز دارید که کادرهای انقلابی داشته باشید؛ کادرهایی که بتوانند، سلول‌های این تشکیلات باشند و این استراتژی انقلابی را به پیش ببرند. یعنی مبارزه حرفه آنها بشود؛ کادرهایی که مصداق این آیهٔ قرآن باشند:
کسانی که ایمان آورده و هجرت نموده و جهاد کردند با مال‌ها و جانهایشان.
هم مالشان را می‌دهند و هم جانشان را، یعنی آن کسی که می‌خواهد حرفه‌یی بشود، کسی که می‌خواهد مبارزه کند، باید از تمام وضعیتی که دارد جدا شود و باید خودش را وقف مبارزه کند. خیلی از اعضای سازمان در آن موقع شغل داشتند، در دانشگاه تدریس می‌کردند، خود برادر مسعود در خیلی از صحبت‌هایشان گفته بودند که داشتند سالهای آخر دانشگاه را می‌گذراندند، حقوق می‌خواندند. خود محمد آقا، مهندس دانشگاه کشاورزی کرج بود، همین‌طور سعید محسن و اصغر بدیع زادگان، آنها با تحصیل خداحافظی کردند، با تمام امکاناتشان حرفه‌یی شدند.
در همین رابطه، اجازه دهید جمله‌یی از برادر مسعود را در رابطه با مبارزه برایتان بخوانم. این قسمتی از کتاب استراتژی و قیام است. در صفحه ۲۸۹می‌گوید:
«هر چند که به عمد، ساده‌سازی و مقایسه می‌کنم اما می‌خواهم بگویم که مبارزه هم مثل علوم پزشکی نفرات حرفه‌یی و سازمان کار تخصصی خاص خود را می‌خواهد.آیا کسی می‌تواند بدون این‌که دانشجوی حرفه‌یی پزشکی باشد، دکتر بشود؟ خیر. دانشجوی غیرحرفه‌یی طب مفهومی ندارد و از او طبیب متخصص ساخته نمی‌شود. مگر می‌شود، اگر من دانشجوی پزشکی هستم، هرازگاهی که وقت کردم سری به دانشکده بزنم و کتابی را ورق بزنم و بعد بتوانم دکتر حاذقی بشوم؟ نه این نمی‌شود. بنابراین مبارزه سیاسی یک علم است، افراد حرفه‌یی و سازمان کار حرفه‌یی خودش را می‌خواهد تا به هدف مورد نظر دست پیدا کند، به‌عنوان مثال یک وقت هست که ما می‌خواهیم فقط یک مقاله انتقادی بنویسیم یا یک نشریه منتشر کنیم یا در انتخاباتی در فضای دموکراتیک شرکت کنیم. اما یک وقت هست که می‌خواهیم رژیم ولایت فقیه را سرنگون کنیم، در این صورت همه چیز فرق می‌کند، از افرادش تا آموزش و آماده‌سازیهای آنها، از نوع و جنس تشکیلاتش، تا مناسبات اعضای این تشکیلات با یکدیگر. برای انجام این مأموریت از شعارها و برنامه‌شان گرفته تا آلترناتیو، استراتژی تا تاکتیک‌هایی که ارائه می‌دهند».
این مربوط به کتاب استراتژی قیام و سرنگونی است. در نتیجه وقتی شما می‌خواهید کادرهای حرفه‌یی داشته باشید که جان و مالشان را در این مسیر بدهند، نیاز به یک ایدئولوژی انقلابی دارید، ایدئولوژی انقلابی که آن کادرها را از آن دنیایی که هستند، از آن جامعهٔ عادی که هستند، بکنند و هجرت کنند به یک محیط جدید و سازمان پیشتاز را انتخاب کنند. این همان کاری است که بنیانگذاران سازمان کردند، توانستند از آن وضعیت، که در یک طرف آن یک اسلام ارتجاعی حاکم بود؛ [وآخوندها نماینده‌اش بودند و همه‌اش جز انحراف چیز دیگری نبود] و در طرف دیگرش جریانهای مارکسیستی که در آن دوران حاکم بودند؛ [و مبارزینی داشتند چه در ایران و چه در کشورهای دیگر]، یک ایدئولوژی انقلابی را بیرون بکشند و تدوین بکنند. این ایدئولوژی انقلابی همان اسلام انقلابی بود و بزرگترین شاهکار بنیانگذاران سازمان بود. کادرهایی که به این اسلام باور داشتند، توانستند به‌طور حرفه‌یی از تمام محیط‌شان بکنند و دیدیم که قیمتش را هم دادند و دیدیم که از سال ۵۰به بعد، و بعد از آن در زمان خمینی این مبارزه ادامه داشت. اکنون هم در این دوران هستیم و این مبارزه هنوز ادامه دارد. سازمان پرافتخار مجاهدین بیش از نیم قرن است که هنوز مستحکم ایستاده و انواع توطئه‌های استعماری، ضربه‌ها و سرکوب‌ها را چه در زمان شاه و چه در دوران خمینی و رژیم او از سر گذرانده و شهدای بسیاری تقدیم کرده و به‌رغم همه اینها می‌بینیم که سازمان الآن می‌خواهد پنجاه و سومین سالگرد تأسیس خودش را جشن بگیرد.
پس به واقع سازمان مجاهدین یک گنجینه ملی است. چیزی است که تاریخ ۱۱۲ساله از دوران مشروطه تا الآن را نمایندگی می‌کند؛ از دوران انقلاب مشروطه ستارخان و باقرخان و در ادامهٔ آن زمان دکتر مصدق رهبر نهضت ملی گرفته تا در ادامه‌اش هم دوره رضا شاه و محمدرضا شاه را. دیکتاتورهای زمان آزادیخواهان را سرکوب کرده و جلوی آزادی را گرفتند. بعد از آنها هم ۴۰سال رژیم خمینی استبداد دینی برقرار کرد ولی سازمان مجاهدین به آن آرمانی که از روز اول بنیانگذارانش گفتند، وفادار ماند و گفت باید آزادی به هر قیمتی محقق شود، بعدش هم برادر مسعود آمد رهبری سازمان را به دست گرفت و دیدیم چگونه هر روز که جلو رفت، قیمت بیشتری پرداخته شد. بر سردر سازمان همیشه دو کلمه حک شده، یکی «فدا» و دیگری «صداقت». فدا و صداقت، چیزی است که اساس این سازمان را تشکیل می‌دهد.
سازمان مجاهدین و رهبری‌اش قبل از هر چیز از یک صدق بالا برخوردار است که ذره‌یی از آرمانش کوتاه نیآمد و هر قیمتی لازم بود، پرداخت. انقلاب درونی مجاهدین چیزی نبود جز این‌که سقف فدا را ارتقا بدهد و هر چه بیشتر بتواند برای آزادی مردم ایران فداکاری کند و این در تاریخچه سازمان می‌درخشد. فاز سیاسی و تاریخچه ۴۰ساله سازمان، در واقع شاهکاری بود که توسط رهبری برادر مسعود محقق شد.
در ۳۰خرداد این مقاومت در فضای بسته سیاسی برای سرنگونی آخوندها قیام کرد. ارتش آزادیبخش تأسیس شد و توانست ماشین جنگی رژیم را در هم بشکند و خمینی را مجبور به خوردن زهر آتش‌بس کند. بعد از آن و الآن ارتش آزادیبخش در قالب کانونهای شورشی موتور قیام است و این کانون‌ها، قیام را سازمان می‌دهند و به پیش می‌برند.

سؤال: شما توضیحات استراتژی انقلابی را به‌خوبی دادید، اجازه بدهید در زمان کمی جلو بیائیم و به دوران اخیر برسیم. با چند مرحله مهم در سالهای اخیر در تاریخچه سازمان مجاهدین مواجه هستیم. اشغال عراق هست، حمله ۱۰شهریور به اشرف و کشتاری که صورت گرفت، انتقال مجاهدین به آلبانی و قیام دیماه ۹۶که هر کدام شرایط بیرونی را بسیار تغییر داده است. اما در این رابطه در ادبیات سازمان مجاهدین در رابطه به استراتژی ما با سه اسم یا سه اصطلاح مواجه می‌شویم: «ارتش آزادیبخش‌ـ هزار اشرف ـ کانونهای شورشی». سؤالم این است که آیا رابطه‌یی بین این سه اسم یا سه مقوله وجود دارد؟ چه تفاوتها و مشابهتهایی بین آنها دیده می‌شود؟
مهدی براعی: ارتش آزادیبخش، هزار اشرف و کانونهای شورشی، از یک بابت یک مفهوم را بیان می‌کنند. در واقع اینها تکامل و انطباق فعال هستند با شرایطی که در آن قرار داریم. این سه پدیده در تضاد با یکدیگر نیستند، در وحدت با یکدیگرند. اگر بخواهم در یک جمله بگویم، نشان دهنده گسترش، عمق پیدا کردن و وسعت ارتش آزادیبخش در سراسر خاک میهن هستند.
بگذارید برای این‌که بتوانم مفهوم را خوب باز کنم، کمی به عقب برگردم. در مهر ۹۱همان‌طور که می‌دانید مجاهدین از لیست تروریستی وزارت‌خارجه آمریکا در آمدند، قبل از آن هم از لیست‌های تروریستی اتحادیه اروپا و قبل از آن هم از لیست انگلیس. می‌دانید که این لیست‌گذاری، محصول یک سیاست مماشات بود. شاید بگوییم کثیف‌ترین و جنایت‌کارترین کاری که سیاست مماشات کرد، بردن سازمان در لیست تروریستی بود. این به خمینی میدان داد که بتواند تروریسم‌، جنگ‌افروزی و بنیادگرایی‌اش را گسترش بدهد و در داخل هم هر چه می‌‌توانست سرکوب کرد. البته کسانی که این سیاست مماشات را اتخاذ کردند، صرفاً برای منافعشان بود؛ برای این‌که این رژیم را حفظ کرده و بیشتر مردم ایران را غارت و چپاول نمایند. از طرف دیگر با این لیست‌گذاری دست و پای جایگزین این رژیم را همانند یک زنجیر بستند تا نتواند نقش خودش را ایفا کند. از این بابت خروج از لیست در سال ۹۱یک پیروزی کلان برای مقاومت، برای مردم ایران و مبارزه آنها برای آزادی و در عین‌حال یک شکست بزرگ برای رژیم آخوندی بود.
در آن زمان شاهد بودیم تمام سران رژیم از شخص خامنه‌ای جنایتکار تا بقیه نسبت به خروج مجاهدین از لیست تروریستی آه و ناله سر دادند؛ چون می‌دانستند چه در انتظار آنهاست.
خروج مجاهدین از لیست ­ دقیقاً نتیجه تلاش‌های خود سازمان و مقاومت و در رأس همه مرهون زحمات شخص خواهر مریم بود. ایشان یک کارزار بین‌المللی راه‌ انداختند و این ناممکن ممکن شد. خروج از لیست یک سرفصل و یک تغییر دوران بود، به همین دلیل در همان دوران، اعلام سرنگونی رژیم شد؛ یعنی دوران سرنگونی رژیم فرا رسید. به عبارت دیگر دوران تغذیه رژیم از سیاست مماشات و بستن دست و پای آلترناتیوش سازمان مجاهدین به‌سر آمد. رژیم نان اشغال عراق توسط آمریکا را خورد و در واقع آمریکا در سینی طلایی عراق را تحویل رژیم داد. سیاستمداران آمریکایی گفتند بزرگترین اشتباه استراتژیک آمریکا حمله به عراق بود. با خروج از لیست این دوران به سرآمد و شرایط تغییر کرد.
من خاطرم هست در نشستهای ماه تیرماه و مرداد سال۹۲ـ که مؤسسان چهارم ارتش آزادیبخش اعلام شد ـ بحثهای مختلفی انجام گرفت و به این نتیجه رسیدیم که از این به بعد، به‌دلیل تغییر دوران و ورود به دوران سرنگونی، اشرف می‌تواند تکثیر شود.
طی سالیان اشرف با دست خالی در برابر توطئه‌های رژیم، استعمار، ارتجاع و مزدوران عراقی‌اش (زمان دولت مالکی) نه تنها تسلیم نشد، سرفرازانه مقاومت کرد و قیمت سنگین داد. همان زمان گفته شد اگر اشرف بایستد، جهانی به حمایت برخواهد خاست و دیدیم شد. اشرف جهانی شد، این مقاومت به تمام سراسر میهن رفت. این فضا که می‌شود حتی با دست خالی و بدون سلاح در برابر دشمن مقاومت کرد، حتی به داخل زندانها رفت و به این وسیله اشرف تکثیر شد. خاطرتان هست در شهریور۹۲که آخرین نیروهای سازمان اشرف راتخلیه کردند، هزار اشرف توسط فرمانده ارتش آزادیبخش، برادر مسعود اعلام شد. قبل از آن «ارتش آزادیبخش» را داشتیم و «ارتش قیام»، ولی در بعد از این، این دوتا به یک پدیده تبدیل شد. در واقع ارتش آزادیبخش بود که تکثیر شد به هزار ارتش آزادیبخش، به یگانهای ارتش آزادیبخش و این به سراسر ایران رفت. در هر شهر، در هر کارخانه، در هر اداره و در هر محله و روستا، یگانهای ارتش آزادیبخش ـ که همان کانونهای شورشی است ـ شکل گرفت.
در سال ۹۲که این استراتژی که از آن صحبت می‌شد شاید هنوز به آن صورت محقق یا عملی نشده نبود ولی که الآن بعد از ۵سال صحت این استراتژی اثبات شده است. الآن می‌بینیم کانونهای شورشی چه نقش تعیین‌کننده‌یی در پیشبرد مبارزه، سرنگونی و قیام مردم ایران دارند. در واقع همان ارتش آزادیبخش یا همان ارتش قیام است که این‌گونه گسترش پیدا کرده و هدایت و سازماندهی قیام مردم ایران را به عهده دارد؛ مردمی کهبه‌پاخاستند، مردمی که خواست‌شان سرنگونی است.
این توضیحی بود در مورد ارتش آزادیبخش، هزار اشرف و کانونهای شورشی.

سؤال: اجازه بدهید سؤال بعدی را راجع به همین کانونهای شورشی از شما بپرسم. تا آنجایی که مطلع هستیم کانونهای شورشی گفته شده تیم‌هایی هستند چند نفره، ۳-۴یا ۵نفر در شهرهای مختلف ایران، آیا به عبارتی این را می‌شود گفت که این کانونهای شورشی در واقع همان تیم‌های چریکی زمان شاه هستند که سازمان مجاهدین، سازماندهی کرده بود؟
مهدی براعی: در یک جمله بگویم، خیر! کاملاًً متفاوت است. اینها تیم‌های چریکی نیستند، یگانهای ارتش آزادیبخش هستند. یگانهایی هستند که سرنگونی رو محقق می‌کنند. اگر به دوران تیم‌های چریکی برگردیم، خوب طبعاً در زمان شاه آن تیم‌های چریکی هر چند تیم‌های محدودی بودند، هدفهای مشخصی را پیش می‌بردند. در همان موقع سازمان هم تعدادی از این تیم‌ها را داشت. اینها شروع یک مبارزه‌یی بود برای این‌که به مردم بگویند می‌شود با این رژیم مبارزه کرد، راه مبارزه این است و می‌شود این رژیم شاه را سرنگون کرد. این وظیفه تیم‌های چریکی بود و نقش خیلی تعیین‌کننده‌یی داشتند که مسیر سرنگونی شاه را پیش بردند و به قیام سال ۵۷انجامید. البته خمینی در آن زمان رهبری قیام را ربود، ولی به‌واقع بنیانگذاران سازمان و آنهایی که جانشان را باختند این راه را هموار کردند.
اما وقتی بحث از کانونهای شورشی می‌کنیم در دوران پایانی یعنی در دوران سرنگونی این رژیم هستیم. همان‌طور که توضیح دادم، این کانون‌ها همان یگانهای ارتش آزادیبخش هستند که در سراسر ایران پراکنده‌اند. درست است به‌دلیل اختناق تعدادشان محدود است، اما کارکردشان متفاوت است. در دوران سرنگونی قرار داریم و هر روز شاهد هستیم قیام‌ها و اعتراضات در شهرهای مختلف وجود دارد. کانون‌ها شورشی چه نقشی دارند؟ نقش هدایت، سازماندهی، نقش جرقه و نقش موتور در این قیام‌ها را دارند. قیام را هدایت می‌کنند و به پیش می‌برند. اگر شما این کانونهای شورشی را از قیام بگیرید، قیام نمی‌تواند ادامه پیدا کند. واقعیت این است که یک مقاومت سازمان‌یافته وجود دارد. ارتش آزادیبخش و کانونهای شورشی‌اش، این استمرار قیام و سرنگونی رژیم آخوندی را تضمین می‌کند. به همین دلیل است که هر چه جلوتر می‌رویم، قیام عمق بیشتری پیدا می‌کند، هر چه جلوتر می‌رویم، این قیام قوی‌تر می‌شود، جدیتش، نیروهایش و جنگندگی آنها با رژیم شدیدتر می‌شود. این چیزی است که من می‌توانم در رابطه با سؤالی که کردید بگویم.

سؤال: سؤال آخر هم در رابطه با همین کانونهای شورشی و موضوع تعادل قوایی است که بین اینها و نیروهای سرکوبگر رژیم وجود دارد. در این تعادل‌قوا اگر بخواهیم رژیم انبوهی نیروی سرکوبگر دارد و طبعاً این کانونهای شورشی هم همان‌طور که خودتان گفتید در مقایسه عددی، کمتر هستند، پس چگونه می‌خواهند تعادل‌قوا را بچرخانند و سرنگونی رژیم را محقق کنند؟
مهدی براعی: چنین قیاسی درست نیست. کانونهای شورشی در مقابل سپاه و بسیج و نیروهای سرکوبگر رژیم یک پدیده مستقل نیستند، ۸۰میلیون جمعیت ایران در مقابل این رژیم قرار دارند. خود سران رژیم در انتخاباتشان گفتند ۹۶درصد مردم مخالف این نظام هستند، خودشان به این اذعان کردند. به همین دلیل در تعادل‌قوا یک طرف مردم ایران هستند با کانونهای شورشی به‌عنوان یگانهایی که این قیام رو پیش می‌برند، در نقطه مقابل هم رژیم سرکوبگر قرار دارد. الآن رژیم و ارگانهای سرکوبش، سرکوب می‌کنند، دستگیر می‌کنند، شکنجه می‌کنند، کشتار می‌کنند، اما شاهد هستیم که نتوانسته‌اند تظاهرات مردم را بخوابانند، نتوانسته‌اند قیام را متوقف کنند. این نشان می‌دهد که تعادلی چرخیده و تغییر پیدا کرده است.
الآن رژیم است که می‌ترسد، نه مردم و کانونهای شورشی! این رژیم است که به وحشت افتاده که هر روز ممکن است سرنگون شود و تمام تلاشش این است که یک روز سرنگونی‌اش را عقب بیندازد. در مورد قیام و نقش کانونهای شورشی، بهترین حرف، همین اذعان خود رژیم است. بارها سران رژیم در رسانه‌هایشان به این اذعان کردند، بگذارید من چند تا فاکت به‌عنوان نمونه برایتان بیان کنم. سایت رژیم، در رابطه با نقش کانونهای شورشی، در یک تحلیل ۶ماده‌یی برای نیروهای امنیتی رژیم نوشته بود: «عنصر تعیین‌کننده نسبت به اغتشاشات دیماه ۹۶متشکل شدن اغتشاش‌گران است. چون سازمان‌یافته است. تشکل‌هایی به نام کانونهای شورشی درست کردند که هم قدرت تکثیر نیرویی دارند و هم از پتانسیل جایگزینی لیدرهای صحنه برخوردار می‌باشند. کیفی‌ترین تحول صورت گرفته، وصل عقبه این کانون‌ها به رهبری آن است؛ (یعنی ارتش آزادیبخش و فرماندهی‌اش). خط دهی اصلی کانونهای شورشی توسط مسعود رجوی، در قالب پیام به کانونهای شورشی صورت می‌گیرد. مسعود رجوی در ۱۱مرداد در پیامی تحت عنوان مشت در برابر مشت، حمله در برابر حمله، آتش جواب آتش وعده داده که این اغتشاشات روز به روز گسترش می‌یابد و مدعی شد که نظام توان مقابله با آن را ندارد. مجاهدین دست به تغییر تاکتیک زده‌اند، اغتشاشات نسبت به مقطع دیماه از واقعیتهایی عبور کرده، امروز در همه صنوف اعم از کامیونداران، بازاریان، مالباختگان، معلمان و کارگران نفوذ کرده و خط دهی می‌کنند». این یعنی اذعان به نقش بی‌بدیل، بی‌جایگزین و نقش تعیین‌کننده یگانهای شورشی. «خصلت اغتشاشات تغییر ماهیت داده است. هر تظاهرات به سرعت تبدیل به تظاهرات سیاسی می‌شود، شعارها رنگ و بوی ساختارشکنانه می‌گیرد». شاختارشکنانه یعنی تغییر رژیم، سرنگونی رژیم آخوندی و «از پتانسیلی برخوردارند که در رویارویی با نیروهای امنیتی دست به سنگربندی خیابانی بزنند. در دیماه نقش مجاهدین بقدری بارز بود که خامنه‌ای از آنها نام برد و در حال حاضر عنصر تعیین‌کننده نسبت به دیماه هستند».
این اذعان یکی از عناصر سایت‌های رژیم است. و سرکرده سرکوبگرش برای نیروهای امنیتی‌اش دارد می‌گوید آقا ببینید با کی طرفید. و اینها را می‌ترساند و می‌گوید آقا تنها راهش این است که باید سرکوب کرد. چون در مقابل این مقاومت، در مقابل قیام مردم نیروهایش وارفته‌اند. به این وسیله می‌خواهد از وارفتگی و از صحنه بیرون رفتن آنها جلوگیری کند. آنها را تشویق به سرکوب و کشتار کند.
به همین دلیل در تعادل‌قوا این‌که فکر می‌کنید نیروهای رژیم انبوهند و در مقابل آنها نیروی اندکی وجود دارد واقعی نیست. تعادل‌قوا به شکلی چرخیده و دگرگون شده است. در یک طرف تعادل قوا، مردم، مقاومت سازمان یافته، ارتش آزادیبخش و کانونهای شورشی قرار دارند و مسلماً خواهند توانست در ادامهٔ قیام این رژیم را سرنگون کنند.

برگرفته از سیمای آزادی

دیوارنویسی و فعالیت کانونهای شورشی در شهرهای ایران اسیر

لينك به منبع:

دیوارنویسی و فعالیت کانونهای شورشی در شهرهای ایران اسیر

دیوار نویسی و فعالیتهای کانونهای شورشی
دیوار نویسی و فعالیتهای کانونهای شورشی
فعالیت کانونهای شورشی به‌مناسبت پنجاه و سومین سالگرد تأسیس سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران هم‌چنان ادامه دارد.

کرمانشاه - پیام تبریک به‌مناسبت سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین
اعضای کانون شورشی خروش کرمانشاه از پارک زرین این شهر با به هوا فرستادن بادکنک‌هایی به رنگهای پرچم شیر و خورشید نشان ایران که حامل تصاویر بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران(محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و علی‌اکبر بدیع زادگان) بود این روز فرخنده را گرامی داشته، پیام تبریکی به‌مناسبت پنجاه و سومین سالگرد تأسیس مجاهدین خلق با این مضمون فرستادند، «در سالگرد پنجاه و سومین سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق ایران بودیم که خبر اعدام رامین و زانیار و لقمان دلمان را بدرد آورد، اما هماره از مجاهدانش آموختیم که در سخت‌ترین و دردناکترین شرایط نیز خنده بر لب باشیم و کمر جلاد قرن، خامنه‌ای و مزدورانش را با شادی هایمان خردکنیم. پنجاه و سومین سالگرد تأسیس مجاهدین خلق ایران را به تمامی ایرانیان به‌ویژه به شیرزنان و کوه مردان مجاهد در قرارگاه بیقراران اشرف ۳تبریک می‌گوییم».

آتش زدن عکس خامنه‌ای، نصب تراکت و دیوارنویسی در تهران
اعضای یکی از کانونهای شورشی به‌مناسبت پنجاه و سومین سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین،در اقدام جالبی تصویر منحوس خامنه‌ای جلاد را بر سطل زباله نصب و آن‌را به آتش کشیدند.
اعضای کانون شورشی ۷۲۴تهران، با نصب تراکتی حاوی جملات، « آتش جواب آتش، حمله در برابر حمله» از پیام شماره ۱۰ارتش آزادیبخش ملی ایران، سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین را گرامی داشتند.
اعضای کانون شورشی ۷۷۷تهران نیز با نصب تراکتهایی به‌مناسبت سالگرد تأسیس مجاهدین خلق ایران گفتند، « حمله در برابر حمله آتش جواب آتش، مشت در برابر مشت آتش جواب آتش.
اعضای کانون شورشی ۵۹۲تهران نیز با دیوارنویسی شعار حمله در برابر حمله – آتش جواب آتش این روز بزرگ را گرامی‌داشتند.
همچنین اعضای کانون شورشی ۹۱۰تهران نیز جملاتی از پیام شماره ۱۰مسعود رجوی را در منطقه تهرانپارس دیوارنویسی کردند. در فیلم ارسالی بر دیوار شعارهای حمله در برابر حمله، آتش جواب آتش و مشت در برابر مشت آتش جواب آتش دیده می‌شود.

دیوارنویسی در تهران، کرمان، کرج، شوشتر و مشهد
اعضای یکی از کانونهای شورشی کرمان نیز با در دست گرفتن تراکتی حاوی شعارهای مشت در برابر مشت آتش جواب آتش درود بر رجوی سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق ایران را گرامی داشتند
در تهران همچنین اعضای یکی از کانونهای شورشی، پلاکاردی بر روی یکی از پلهای تهران نصب کردند. بر این پلاکارد شعار مرگ بر خامنه‌ای نوشته شده بود.
دیوارنویسی در شهرک نظامیان تهران نیز یکی دیگر از فعالیتهای کانونهای شورشی تهران به‌مناسبت پنجاه و سومین سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق ایران بود. در فیلم ارسالی شعار مرگ بر خامنه‌ای بچشم می‌خورد.
اعضای کانونهای شورشی در نازی آباد تهران نیز اقدام به دیوارنویسی شعارهای مرگ بر خامنه‌ای و مرگ بر اصل ولایت فقیه کردند.
در کرج نیز اعضای کانونهای شورشی اقدام به دیوارنویسی شعار مرگ بر خامنه‌ای بر دیوار دبیرستان موسوم به خمینی این شهر کردند.
اعضای کانونهای شورشی شوشتر نیز با دیوارنویسی شعارهای مرگ بر خامنه‌ای درود بر رجوی سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین را گرامی داشتند
در مشهد نیز اعضای کانونهای شورشی شعار مرگ بر خامنه‌ای را دیوارنویسی کردند.


بیشتر بخوانید:

داستانهایی از قیام عاشورا آنان که با منند، بیایند (۲)

لينك به منبع:

داستانهایی از قیام عاشورا

آنان که با منند، بیایند (۲)

خانه امام حسین(ع) در مدینه
خانه امام حسین(ع) در مدینه
خبر آمد و شد به خانه‌ٔ کوچک حسین در مدینه‌، از چشم جاسوسان حکومتی پنهان نماند. حاکم مدینه در هراس از باز‌خواست معاویه و نیز به طمع بازیافت بدره‌یی زر‌، به پاس مفتشی خود‌، نامه‌یی به معاویه نوشت و در آن منتظر اجازه‌ٔ اقدام شد. پاسخ نامه‌، چنین به او برگشت:
«زنهار! زنهار! به حسین تعرض منما. مادامی که او دست به اقدام نزده‌، تو نیز اقدام مکن؛ بگذار تا هم‌چنان بر بیعت ما باشد. مترصد‌ باش تا هنگام که از او اقدام به‌عمل آید».
سیاست هوشمندانه‌ٔ شیطانی معاویه‌، این بار نیز به یاری او آمد؛ سیاستی که خود بارها آن را چنین بیان کرده بود:
«جایی که تازیانه‌ام بس باشد‌، شمشیر نمی‌کشم و جایی که زبانم بس‌، تازیانه نمی‌زنم؛ و اگر میان من و مردم‌، مویی باشد‌، بریده نخواهد‌ شد. اگر بکشند‌، شل می‌کنم و اگر شل کنند‌، می‌کشم».
تعرض به حسین‌، هنگامی که او طرح جانشینی یزید را پیش می‌برد‌، کاری نه به مصلحت بود‌، نه درست؛ حتی اگر پوستْ‌پیازینه‌واری از پیمان صلح به‌جای مانده بود‌، باید می‌ماند.
معاویه آینده‌یی رنگین را خواب می‌دید. در خوابِ رنگینِ او‌، یزید والاحضرت آسان به‌کام‌رسیده‌یی می‌شد که بر اریکه‌ٔ امپراطوری عظیمی به نام اسلام‌، از جیحون تا رود نیل تکیه‌ می‌زد و بنی‌امیه را چون نگینی بر انگشتری جهان می‌نشاند. معاویه می‌خواست آن‌چنان سلطنتی به‌وجود بیاورد که رشک کسری و روم باشد. او درصدد گسترش دامنه‌ٔ حاکمیت خود به روم‌، از طریق جنگی دریایی بود.
امپراطوری اسلام! فقط تا دوره‌ٔ خلافت عثمان توانسته‌ بود ایران را به تمامی فتح کرده‌، ارمنیه را بگشاید‌، اندلس را مورد حمله قرار داده و آفریقا را نیز به زیر سلطه بکشاند. او از این بیشتر را می‌خواست. پنجاه و اندی سال پس از هجرت پیامبر‌، اسلام به‌قول علی به «پوستینی وارونه» تبدیل شده بود. مسجد گلی قبا‌، در مدینه کجا و کاخ سر‌ به فلک کشیده‌ٔ شام‌، کجا! آن گرسنگی‌ کشیدن‌های مکرر در شعب ابیطالب و دانه خرمایی را دست به دست چرخاندن کجا و این ضیافت‌های افسانه‌یی و ثروتهای متکاثف در دست اقلیتی مجیزگو‌، کجا! مگر اسلام نیامده بود تا ـ چون دانه‌های شانه ـ مردمان را برابر و برادر کند؟ عرب را بر عجم‌، سپید را بر سیاه‌، مرد را بر زن‌، و قبیله‌یی را بر قبیله‌یی و نژادی را بر نژادی برتری ندهد؛ مگر با فضیلت تقوا؟
آنچه قلبهای مردمان سرزمینهای مسخر را فتح می‌کرد‌، نه قوت بازوی مردان عرب و شمشیر آنان‌، بل در شعاری بود که حامل آن بودند: «لا اله الا الله»‌، نفی تمام بت‌ها؛ یعنی خدایان و خدایگانان‌، اربابان و پادشاهان و کارگزاران و به‌بندکشندگان و سلطه‌جویان بر خلق. آنان شیفته‌ٔ جوهر «آزادی» بودند. حال‌، این آیین‌، خود ـ در سلطنت معاویه ـ به بزرگترین عامل عبودیت خلق تبدیل شده بود.
حسین که خود دست‌پرورده‌ٔ دامن جدش محمد بود و از سرچشمه‌ٔ بکرِ عدالت علی نوشیده بود و هنوز آن خون پرحرارت قدسی در یاخته‌هایش جریان داشت‌، نمی‌توانست این‌ همه را برتابد. گردونه‌ٔ تکاملِ تاریخ اکنون در آستانه‌ٔ خانه‌ٔ گلی کوچک او ایستاده و درنگ‌کنان چشم در چشم او؛ جویای تصمیم خطیرش بود.
فاجعه‌، پیش از آن که شامل او و خاندانش باشد‌، شامل سرنوشت یک آیین‌، فرجام یک خلق و انسانیت انسان است. برادرش حسن‌، این معنا را پیش‌تر چنین گفته‌ بود:
«مرا آن توانایی هست که خداوند عزوجل را تنها بپرستم ولی وقتی می‌بینم فرزندان شما را که بر در سرای فرزندان معاویه ایستاده و آب و نان از ایشان می‌خواهند؛ همان آب و نانی که خداوند بر آنها مقرر فرموده و خاص آنهاست و نمی‌دهند، نمی‌توانم به خویش بیاندیشم».
***
...و حسین‌بن‌علی چه بایست می‌کرد؟
بازگرداندن آب گل‌آلود به سرچشمه‌ٔ صافی آن‌، زنده کردن خاطرات افتخار‌آمیز دوران رسالت محمد‌، در حافظه تاریخی خلق و برانگیختن بارقه‌یی در وجدانهای عادت کرده به خاموشی.
بیش از نیم قرن انحراف از مسیر اصلی وحی‌، زخمهای عمیقی بر پیکر جامعه ایجاد کرده بود. امید، این سفینه‌ٔ درهم‌شکسته ـ در هجوم موجهای کوه‌آسای متلاطم ـ فانوسی بود که در ساحلِ دوردست نجات‌، فقط در دست حسین می‌درخشید و او باید دست‌به‌کار می‌شد.
اما چگونه باید آب رفته را به جوی بازمی‌آورد؟
...
در تنهایی‌، بسیار اندیشید... هنوز بودند نیم‌سبز‌ساق جوانه‌هایی که وزشِ داغِ سموم خشکشان نکرده بود و نهالک‌هایی به جامانده از عبور داغبادهای زندگی‌سوز؛ که خاطراتشان آغشته‌ٔ سبزینگی‌، نم‌نم‌های نوازشِ باران و نسیمِ لطف‌‌بخشِ بهاران بود.
***
مکه ـ منی‌، میعادگاهی برای سخنرانی و ابلاغ رسالتی بیقرار‌ساز.
نزدیک به ۱۰۰۰مرد‌، از گوشه و کنار آنچه «امپراطوری اسلام» خوانده‌می‌شد‌، گرد آمده‌ بودند؛ هزار مرد هر یک دعوت شده با نامه‌یی. نامه‌هایی‌، هر کدام نبشته‌ شده با خامه‌یی در کلکی واحد.
با دیدن اجتماع شکوهمند و پروقار آنان‌، پهنای صورت امام درخشیدن گرفت. نخست به تأمل سر در گریبان فر‌وبرد و به تأنی برآورد‌، چون از تفکری ژرف‌کاو فارغ گشت‌، بر پاره‌سنگی فرا‌رفت‌، نگاه مشتاقش را به هر سو چرخاند و سپس به خویش بازآمد. چهره‌های آشنای اجتماع‌کنندگان بی‌اختیار لحظاتی او را به‌خاطرات دیرینه برد؛ روزهایی که پدرش‌، علی‌، در جمع دوستدارانش ظاهر می‌شد و خطبه‌های پرحرارت و ارزشمندش را با بیانی رسا ایراد می‌کرد.
تشکیل چنین کنگره‌یی در روشنای روز‌، البته از تیغ نگاه پاچه‌ورمالان و بادمجان دور قاب‌ چینان حکومتی ـ که سایه به سایه‌، حسین را تعقیب می‌کردندـ خفیه نمی‌ماند. شاید‌، اولین و آخرین اجتماعی بود که در آن روزگار با چنان شرایط اختناق‌آمیز و نفس‌گیر می‌شد برپا‌کرد.
با همه‌ٔ مخاطراتی که سخنرانی در چنین جمعی برای امام در بر‌داشت‌، او بی‌مقدمه و از همان ابتدا‌، حرفهای فرونهفته‌ٔ خود را به فریادهای اعتراض بدل ساخت و با جسارت خروش برآورد:
«...به تحقیق می‌بینید که پیمانهای خدایی شکسته می‌شوند و هراس نمی‌دارید ولی از شکسته‌شدن برخی عهدها و حقوق از دست‌ رفته‌ٔ پدرانتان در هراس و ولوله‌اید. پیمان رسول‌ خدا بی‌مقدار گشته‌، کورها‌، لال‌ها و زمین‌گیرها در شهرها بی‌سرپرست افتاده‌اند و به آنها ترحم نمی‌شود. شما درخور مسئولیت و توانایی‌تان کار نمی‌کنید و نسبت به آن‌کس هم که وظیفه‌ٔ خود را انجام می‌دهد‌، اعتنا ندارید و به سازشکاری و همکاری با ظالمان آرمیده‌اید...».
جمعیت بهت‌آلود روشنفکران برگزیده‌، نگاهی متحیر به سیمای هم‌ افکندند. شاید انتظار داشتند پیشوایشان به شکیات نماز و آداب وضو بپردازد و مسایل غامض شرعی را باز نماید و حلال و حرام شریعت را‌، نکته به نکته شرح‌دهد. برخلاف گمانه‌ٔ آنان امامشان به موضوعی پرداخته‌ بود که باب طبعشان نبود و خوش نداشتند خوابهای سبز‌فامشان در دشتهای سیراب رؤیا برآشوبد و در برکه‌ٔ آرام حیاتشان سنگریزه‌ٔ آشوبی در‌افتد و تعادل شیرین‌شان با آن‌، زهر در کام شود. بگذار معاویه به دنیا بپردازد و به کار حکومت [که خدا آن را آزمون ستمکاران قرار داده است].
ما را چه به دنیا و قیل و قال آن و چه به سیاست و سیاست‌پیشگان. ما آشنایان کوچه‌های آسمانیم و راههای نیالوده‌ٔ آسمانی و... بدتر این‌که تصور نمی‌کردند سکوت در برابر زشت‌کاری‌های معاویه‌، مرداف همکاسه‌گی با او باشد.
برخی‌، سر به زیر‌ افکندند و در گیجی ناشی از دریافت این ضربه‌، چشمانشان به یک نقطه میخکوب‌ شد. پاره‌یی بر پاهای خود جابه‌جا شده و دوباره به سیمای حسین چشم دوختند. امام بعد از مکثی‌، کلام قدرتمند خود را از سر‌گرفت.
«...اینها بدان‌ جهت است که خدا به شما امر کرده است به بازداشتن از منکر و شما از آن غافل‌اید. در میان مردم درخور بالاترین مصیبت‌اید چرا که آگاهانه از مسئولیت خود دست کشیده‌اید و ای‌کاش! در راه آن به کار می‌پرداختید. زمام امور باید به دست قشر آگاه باشد تا خدا‌شناس و نگهدارنده‌ٔ حرام‌ها و حلال‌های او باشند و شما از این مسئولیت سلب شده‌اید؛ و چنین نیستید مگر به سبب تفرقه‌تان در حق و اختلاف‌نظر. پس از دلیل آشکار و چنان‌چه به رنجها شکیبایی کرده و سختیهای راه خدا را تحمل می‌کردید‌، امور خدا به شما باز می‌گشت و به دست شما اجرا می‌شد ولی شما ستمگران را در مقام خود جا داده و زمام امور خدا در کف آنها نهادید تا به اشتباه عمل کنند و در راه خواسته‌های واپسگرایانه به پیش روند. فرار شما از مرگ و دلخوشی‌تان به زندگانی گذرا آنها را سلطه بخشیده است. ضعیفان ناتوان را به آنها تسلیم کردید تا برخی را برده و مقهور خود کنند و برخی را به‌خاطر لقمه‌ نانی شوربخت نمایند...».
لحن امام در اینجا حالت بخصوصی پیدا کرده بود. آشکارا از خشمی انقلابی مالامال بود. صدای شفافش اندکی می‌لرزید. کسی را توان خیره شدن به چشمان شعله‌ور و ابروان کشیده‌ٔ او نبود.
«...در مملکت به خواست خود حکم می‌رانند و راه رسوایی و پستی را برای خود هموار می‌کنند. بر خدای جبار گستاخی کرده و زشتی و شرارت را پیروی می‌کنند. در هر شهری گوینده‌یی از جانب خود بر منبر دارند و این سرزمین پایمال آنان است‌، و بر همه جای آن دست گشاده‌اند. مردم برده آنها و در اختیار آنهایند و هر دستی که بر سرشان بکوبند‌، دفاع نتوانند کرد».
جمعیت روشنفکران‌، حال از اندیشیدن به کاستی‌های خود و نیز از بهت به‌درآمده و با حواس‌جمعی تمام به واژه‌های حسین گوش سپرده بودند. در چهره‌ٔ اغلب آنان سرخینه‌یی از برافروختگی و التهاب دیده می‌شد. صدا اوج بیشتری گرفت.
«دسته‌یی زورگو و جبار که نه خدا و نه بازگشت‌گاه می‌شناسند‌، بر ضعیفان و ناتوانان فشار می‌آورند. پس ای‌ عجب! و چرا که تعجب نکنم که زمین در تصرف مردی دغل و ستمکار است و یا باجگیری نابکار یا حاکمی که بر مؤمنان ترحم ندارد...».
همهمه‌ای در جمع تصدیق‌کنندگان گفته‌های امام برخاست. او دوباره نگاهش را در جمعیت چرخاند؛ گویی می‌خواست بازتاب گفته‌های خود را دریابد‌، آنگاه نگاهی به آسمان سوزان مکه کرد. آفتاب با حرارت تمام می‌بارید و چشم را به‌شدت می‌زد. لحن خشمگنانه‌ٔ او در اینجا آرام و حزن‌آلود شد و صمیمیتی نیایش‌گونه در آن دوید.
«خدایا! می‌دانی که اینها را نمی‌گویم که چند‌روزی به فرمانروایی برسم. آرزوی آن را هم ندارم. می‌دانی که من مشتاق اصلاح دین تو هستم و خواستار آبادی شهرها و آزادی مردمم‌، و نمی‌خواهم بندگان مظلومت در دست ستمگران اسیر باشند. این ظالمان می‌کوشند چراغ هدایتی را که پیامبر در میان امت برافروخته‌، خاموش‌کنند. ولی توکل ما به تو است و به سوی تو بازمی‌گردیم...».

حریقی دامن‌گستر با این سخنان بیدارساز در وجدان جمعیت گردآمده در منی در‌گرفت. حریق آنگاه که در‌گیرد‌، خردک شعله‌یی است لرزان با گرمایی اندک که سخت در تلاش است با بال‌بال زدنهای پیاپی خود را تکثیر کند. وقتی ماننده‌ٔ خود را یافت‌، دست به دست داد‌، دیگر شعله نیست‌، آتش است و آتش گاهی که الو‌ گرفت‌، دیگر آتش نیست‌، آتشفشان است و هر لحظه که از عمر آن بگذرد‌، دیگر قابل کشتن نیست.
جمعیت منی مانند شعله‌های سوزان از یک حریق رو به گسترش‌، هزار‌پاره شد و هر پاره‌ٔ آن به سرزمینی رفت. این نخستین اقدام رسمی برای زمینه‌سازی قیام بود.

امام حسین ـ کتاب دوم

لينك به منبع:

امام حسین ـ کتاب دوم

امام حسین ـ کتاب دوم
امام حسین ـ کتاب دوم
امام حسین ـ کتاب دوم
مهر ۱۳۹۶
ضمیمه برای دانلود: امام حسين -كتاب دوم